حمد الله مستوفى قزوينى
130
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
از آن كارِ بَد دست او خشك گشت * بسى كرد خواهش سُراقَه به دشت كه گر يابد اين بار از آن بَد رها * نگردد بدانديش با مصطفى ( 64 ) پيمبر به پيمان كه از وى سَخُن * نگويد به نزديكِ كافر ز بُن 2715 دعا كرد تا شد سُراقَه رها * از آن صعب حالت ، به امر خدا به دو گفت سيّد : « ديارِ عجم * به من داد خواهد خدا بيش و كم چو گردد مُسَلّم سپاهِ مرا « 1 » * دهم افسر شاه شُشتر ترا » سُراقه از او بازگشت و به راه * روان شد پيمبر از آن جايگاه سُراقَه كسى را كه بر راه ديد * از اينگونه با او سخن گستريد : 2720 « بديدم من اين راه از پيش و پس * نرفتهست از ايشان براين راه كس » از اين گفته كافر همىبازگشت * نرفتى كسى در پى از طَرْفِ دشت پيمبر بر آن راه بر بادْوار * برفت و در او تشنگى كردكار « 2 » به پيش زنى پير مسكين رسيد * كه خواندندى او را به امِّ معيد طلب كرد از آن پيرزن آب و شير * نبودش ، از ايشان خجل گشت پير 2725 بُزى پير لاغر در آن خانه بود * پيمبر به نزديك خود خواست زود چو دست مبارك بر آن بُز نهاد * جوان گشت و فربه بُز و شير داد از آن پارهاى برد سيّد به كار * به سوى مدينه بشد بادْوار به مكّه كسانى كه مؤمن بُدند * به هجرت همى پيروِ او شدند
--> ( 1 ) ( ب 2717 ) . در اصل : سياه مرا . ( 2 ) ( ب 2723 ) . در اصل : او را نام معيد ؛ كه البتّه مطابق مراجع و منابع معتبر ضبط درست آن « امّ معبد » است ، منتهى از آنرو كه قافيه از براى « رسيد » شده است ، قطعا صاحب ظفرنامه آن را « امّ معيد » مىدانسته است . در طبرى و سيرهء ابن هشام و سيرت رسول اللّه ( مصحّح دكتر مهدوى ) در همين رابطه مطلب و ابياتى آمده است كه ضبط « امّ معبد » را مسجّل مىدارد ، در سيرت رسول اللّه چنين آمده است : « أسماء گفت . . . بعد از سه روز آوازى شنيدم كه كسى از زير مكّه برآمد و اين بيت مىگفت و آواز مىشنيدم و شخص را نمىديدم : جزى اللّه ربّ النّاس خير جزائه * رفيقين حلّا خيمتى أمّ معبد هما نزلا بالبرّ ثمّ تروّحا * فافلح من امسى رفيق محمّد طبرى : [ هما نزلاها بالهدى و اعتدوا به ] . . . پس چون آواز بشنيدم ، بدانستم كه سيّد ، عليه السّلام ، سوى مدينه رفته است . . . و بخيمهء امّ معبد منزل ساختهاند ، . . . و اين امّ معبد زنى بود جلد از قبيلهء بنى كعب . . . » ( سيرت رسول اللّه ، ص 467 - 468 )